محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6648

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از حادثاتى كه به سال دويست و هفتاد و نهم بود از جمله آن بود كه سلطان فرمان داد كه در مدينة السلام ندا دهند كه نقل گوى و منجم و فال گوى بر راه و در مسجد جامع ننشيند . وراقان را قسم دادند كه كتابهاى كلام و منطق [ 1 ] و فلسفه نفروشند . در اين سال ، هشت روز مانده از محرم ، جعفر مفوض از ولايتعهد خلع شد و هم در آن روز با معتضد بيعت شد كه وى از پى معتمد متصدى خلافت باشد . دربارهء خلع جعفر و ولايت عهد معتضد نامه ها انشاء شد و به شهرها فرستاده شد ، به روز جمعه به نام معتضد خطبه خوانده شد به ولايت عهد . از جانب معتضد نامه ها به عاملان و ولايتداران نوشته شد كه امير مؤمنان ولايت عهد را به او داده و كار امر و نهى و نصب و عزل را كه با موفق بوده بود به وى سپرده . در اين سال پنج روز رفته از ماه ربيع الاول جراده ، دبير ابو الصقر ، گرفته شد . موفق وى را به نزد رافع بن هرثمه فرستاده بود و چند روز پيش از آنكه گرفته شود به مدينة السلام رسيده بود . در همين سال ، شش روز مانده از جمادى الاول ، ابو طلحه ، منصور بن مسلم ، از شهر زور كه به دو پيوسته شده بود باز آمد كه او را با عقامه دبيرش گرفتند و به زندان كردند و اين چهار روز مانده از جمادى الاول بود . در اين سال به روز شنبه ، نه روز مانده از جمادى الاول ، در طرسوس ميان محمد بن موسى و مكنون ، غلام راغب وابستهء موفق ، پيكار شد . چنان كه گفته‌اند سبب آن بود كه طغج پسر جف در حلب راغب را ديده بود و به دو گفته بود ( 29 كه خمارويه

--> [ 1 ] كلمهء متن : جدل .